ده هاسعادتمنتخب

ده فوائد براي حفاظت چشم از مرض چشم چراني

ابن القيم – رحمه ‌الله – در کتاب “الجواب الکافي” مي نويسد:

برخي مردم سوال نمودند: علماء وائمه دين در مورد شخصي که مبتلي به بيماري باشد که اگر اين بيماري استمرار يابد؛ دنيا وآخرتش را بطرف ويراني وتباهي سوق مي دهد چه مي گويند؟ در حاليکه تمام راه ها را بخاطر جلوگيري از آن تعقيب نموده ، ولي افزون شده است. ‌پس اگر گفته شود:

مزمن وهميشه گي کدام داروي مفيد ومثمر، و براي اين سحر کشنده کدام رقيه وعلاجي است؟

و چه حيله ي براي ازاله واز بين بردن آن است؟

و آيا کدام راه معتدل براي توفيق الهي است؟

آيا امکان به هوش آمدن کسيکه به شراب هوي وهوس نشه وسکران باشد است؟

و آيا عاشق، قلب خويش را کنترول کرده ميتواند؟

در حاليکه عشق معشوقش به اعماق قلبش جاي گزين شده است؟

و آيا براي طبيب کدام چاره ي است که درد بد او را، علاج کند؟

اگر مورد ملامت ملامت گر قرار گيرد بسيار لذت مي برد، چرا که او را به ياد محبوبش مي آورد.

شايد مقصود از سوال اولي که در باره ي آن فتوي طلب شده ، و دردي که برايش دوا خواسته شده باشد اين باشد.

در پاسخ به اين سوالات مي گوييم: بلي،‌ در حقيقت :

«مَا أَنْزَلَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ مِنْ دَاءٍ إِلَّا جَعَلَ لَهُ دَوَاءً،» عَلِمَهُ مَنْ عَلِمَهُ وَجَهِلَهُ مَنْ جَهِلَهُ “. الله جل جلاله هيچ دردي را نفرستاده است مگر داروي آن را نيز نازل فرموده است،‌

برخي آن دواء را مي دانند ، وبرخي ديگر از آن غافل و بي خبر هستند. سخن در دواي اين درد از دو نگاه است:

يکي آن:‌ وقايه قبل از وقوع آن.

دوم: ازاله ريشه ي آن بعد از وقوع حادثه.

هر دوي آنها براي کسيکه الله آسان کرده باشد؛ آسان است،‌ و سخت است براي کسيکه الله به او مدد نکرده باشد، چون زمام هر کار در دست او است.
اما راه هاي جلوگيري از اين درد، در دو چيز نهفته است:
يکي آن: ‌حفاظت چشم، زيرا نظر، تير زهر آگيني از تيرهاي ابليس است، اگر کسي چند لحظه نظر انداخت؛ هميشه در حسرت و غم مي ماند.

در حفاظت نظر از چشم چراني فوائد متعددي است:

اول :‌

حفاظت از چشم چراني: بجا آوردن حکم الله متعال است که ضامن سعادت بنده در دنيا وآخرت است، براي بنده سودمند تر ‌در دنيا و آخرت جز از عملي كردن اوامر الله

نيست، و بدتر در دنيا و آخرت از ضايع کردن اوامر او نيست.

دوم:

حفاظت از چشم چراني: از سرايت اثر زهر كشنده در قلب ممانعت ميکند، شايد که در آن هلاکت قلب باشد.

سوم:

حفاظت از چشم چراني: الفت قلبي با الله تعالي، وتوجه اش را بسوي او تعالي اضافه ميکند، ‌وعدم نگهداري آن قلب را از الله دور و پراگنده ساخته و از او تعالي جدا ميسازد، و بر بنده هيچ چيزي مضر تر از چشم چراني نيست، که در حقيقت چشم چراني بين بنده و خدايش دوري و تنهايي را ايجاد ميکند.

چهارم:

حفاظت از چشم چراني: قوت قلبي وخرسندي را بميان مي آورد ، قسميکه چشم چراني آن را ضعيف کرده و غمگيني را بر او رونما ميسازد.

پنجم:

حفاظت از چشم چراني: نور را در قلب جايگزين مي سازد ، در حاليکه چشم چراني ظلمت و تاريکي را در قلب ببار مي آرد، باين مناسبت الله سبحانه و تعالي آيت نور را بعد از آيت امر به حفاظت چشم ذکر کرده است، الله تعالي ميفرمايد: ‌«قل للمؤمنين يغضوا من أبصارهم ويحفظوا فروجهم»، «به مردان مؤمن بگو: از بعضى نگاه‏هاى خود (نگاه‏هاى غير مجاز) چشم‏پوشى كنند و شرمگاه هاي خود را حفظ نمايند» بعد از آن متصل ميگويد:

«الله نور السموات والارض مثل نوره كمشكاة فيها مصباح»، «الله، نور آسمان‏ها و زمين است. مثل نور او همچون چراغدانى است كه در آن چراغى (پر فروغ) باشد»

يعني مانند نور که در قلب مومن از اثر اطاعت اوامر الهي و ترک نواهي او به وجود آمده؛ وقتيکه قلبش منور شود از هر طرف خوبي ها متوجه حال او ميگردد ، وهرگاه تاريک شود ابر ظلمت وتاريکي هاي معصيت از تمام جهات متوجه حال او گشته و به طرف بدعت و ضلالت، پيروي از خواهشات، پرهيز از هدايت، و روي گردانيدن از اسباب سعادت کشانيده و مشغول بدبختي ها ميگردد!
پس نگهداري چشم در دل نور مي آفريند، پس اگر نور از قلب بيرون شود صاحب آن مانند کور در تاريکي مي ماند.

ششم:‌

حفاظت از چشم چراني: فهم وفراست صادق و واقعي را ببار مي آورد ، که بوسيله آن در ميان حق وباطل وصادق وکاذب تمييز مي شود،.
شاه بن شجاع کرماني ميگويد : ‌”کسيکه ظاهرش را به اتباع سنت، و‌باطنش را به مراقبت الله آراسته بسازد ، و نظرش را از ديدن محارم محفوظ بدارد، ‌و نفس خود را از شهوت باز دارد،‌ و بخوردن حلال معتاد شود؛ فراستش غلط نميکند”.

و همين شجاع در فراستش اشتباه نميکرد. الله تعالى بنده را از جنس عملش سزا ميدهد، و کسي چيزي را بخاطر الله ترک کند الله متعال بهتر از آن را برايش ارزاني مي دارد، ‌پس هرگاه چشم خود را از محارم نگهدارد، الله تعالي نور بصيرت را برايش نصيب ميکند، به ‌خاطري که وي چشمهاي خود را صرف بخاطر الله حفاظت نموده است، و الله متعال بر رويش دروازه علم و معرفت و فراست درست که همانا بصيرت دل است؛ گشوده است.

الله تعالي قوم لوط را به نابينايي قلبي – که ضد بصيرت است – توصيف نموده ، ومي فرمايد :

«لعمرك إنهم لفي سكرتهم يعمهون» ‌«(اى پيامبر) به جان تو سوگند كه آنان در مستى خود سرگردان بودند»

آنها به نشه که باعث فساد عقل ، وموجب فقدان بصيرت است مبتلي بودند. چنانكه قايل گفته است:

سُكْرانِ سُكْر هوى وسُكْر مُدَامَةٍ

 ومتى إفاقــــــة من به سُكـــران
نشه دوقسم است نشه به هوي وهـــــــوس ونشه به شـــــــــراب
چگونه به هوش خواهد آمد کسيکه به هردو نشه مبتلي شده باشد

هفتم :

حفاظت از چشم چراني: ثبات قلبي، غيرت و قوت را به انسان مي بخشد، ‌والله تعالي سلطان بصيرت واستدلال وحجت را همراه با سلطان قوت وقدرت برايش افزون مي کند، ‌قسميکه در اثر نقل شده: هر که از خواهشات خود مخالفت کند شيطان از سايه او ميگريزد.
واين حقيقت در مورد کسيکه پيرو نفسش شده باشد صدق مي کند، او هميشه خوار وذليل بوده وحقير پنداشته مي شود. وهمه ضرر هاي گناه در موردش تحقق مي يابد. چنانكه حسن بصري –رحمه الله- ميگويد:

« اگر شتران وچهار پايان ( اسب وقاطر) آنها را بسيار به خوبي ولطف وملايمت حرکت دهد باز هم معصيت از گردن آنها مفارقت نخواهد کرد . زيرا الله تعالي اباء ورزيده مگر اينکه عاصي وگناهکار را ذليل وخوار بگرداند .

الله تعال عزت وسربلندي را قرين اطاعت وفرمان برداري اش ، ذلت ورسوائي را قرين معصيتش قرار داده است. چنانکه ميفرمايد:

«وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَلَكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَا يَعْلَمُونَ» « عزّت و اقتدار مخصوص الله و پيامبرش و مؤمنان است، ولى منافقان نمى‏دانند»

و در آيت ديگري ميفرمايد:‌

«وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ» «و اگر مؤمن هستيد، سستى نكنيد و غمگين مباشيد كه شما برتريد»

و ايمان عبارت از : گفتار و کردار، و ظاهر و باطن است، الله تعالي ميفرمايد: ‌

»مَنْ كَانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعًا إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ» «هر كس خواهان عزّت است، پس عزّت، همه از آن اوست (و به هر كه بخواهد مى‏دهد.)

تنها سخن (و عقيده‏ى) پاك به سوى او بالا مى‏رود و عمل نيك آنرا بالا مي برد» يعني کسيکه عزت ميخواهد پس او را در پيروي از الله و ذکر او با کلمات پاک و عمل نيکو تلاش ورزد ، چنانكه در دعاي قنوت آمده : «إنَّه لا يذلّ من واليت، ولا يعزّ من عاديت» “بتحقيق آن کس ذليل نميشود که او

را به دوستي خود انتخاب کرده اي،‌و آن کس عزتمند نميشود که با او اعلان دشمني کرده اي”
و هر که الله را فرمان برداري کرد،‌ او را در مقابل فرمان برداري اش دوست ميگيرد، و براي او به اندازه طاعتش عزت ميدهد، ‌و کسي عصيان او را بکند پس او را به سبب عصيانش دشمن قرار ميدهد، والله تعالي هر کسي را به اندازه گناه و معصيتش ذليل مي سازد.

هشتم:

حفاظت از چشم چراني: راه هاي شيطان در قلب را مسدود ميکند، زيرا شيطان به سبب چشم چراني همچو هواي که در جاي خالي به تيزي داخل ميشود؛ در قلب داخل ميشود، و چهره ديده شده را در قلب مزين مي سازد، تا اينکه مانند يک بت در قلبش استقرار مي يابد، وسپس شيطان آرزوها واميدها را برايش جلوه داده، وآتش شهوت را در قلبش مي افروزد. وانباري از گناهان را به عنوان هيزم بر اين آتش مي ريزد ، واين انبار هيزم اساسا بوسيله همان چشم چراني بميان آمده است. آتش از هر سو به قلب احاطه نموده ، وآن شخص در وسط آن مانند گوسفند داخل تنور مي سوزد.
لذا عقوبت وسزاي اهل شهوت از طريق چشم چراني تنوري از آتش در برزخ مي باشد، که ارواح شان تا حشر جسد هاي شان در آن انداخته ميشود، و در حديث بخاري ومسلم روايت است که الله تعالي عذاب اين قوم را به همين شکل فجيع براي پيامبرش در خواب نشان داد.

نهم:

نگهداري چشم از چشم چراني؛ قلب را متفرغ ساخته، تا در مسايل مفيد وسودمند تفکر نمايد. و در راستاي اصلاحش گام هاي موثر وارزنده بردارد. واما چشم چراني قلب را پراگنده ميسازد، و در بين شخص وقلبش مانع را ايجاد مي کند. وتمام کارهايش را پراکنده مي سازد. و در پيروي از شهوات و غفلت از پروردگارش مي ماند، الله تعالي ميفرمايد:‌

«ولا تطع من أغفلنا قلبه عن ذكرنا واتبع هواه وكان أمره فرطا» «و از كسانى كه دلشان را از ياد خود غافل كرده ‏ايم و در پى

هوس خويش اند و كارشان بر گزافه و زياده روى است، پيروى مكن».
و چشم چراني اين امور سه گانه را ببار مي آورد . و به هر اندازه اين عمل زشت افزايش يابد بهمان اندازه عقوبت آن افزايش مي گردد .

دهم:

در ميان چشم و دل راه و دريچه است که به اثر عمل هرکدام ديگرش متأثر ميشود، ‌و به اصلاح يکي آن ديگرش اصلاح ميگردد، و به فساد يکي ديگرش نيز فاسد ميگردد،‌ پس هرگاه قلب فاسد شود، نظر هم فاسد ميگردد، ‌و هرگاه نظر فاسد شود، دل هم فاسد و خراب ميشود، ‌واگر چشم خراب و فاسد شود دل هم خراب و فاسد ميشود،‌ وبه زباله داني نجاست ها و پليدي ها مبدل گرديده صلاحيت شناخت الله، ‌محبت او و رجوع بسوي او و خوشي در تقرب او را نميداشته باشد، بلکه در دل ضد آنها جابجا ميشود.
اين بعضي از فوائد نگهداري چشم بود که بر بقيه آنها دلالت دارد.

فصل:

مصروف ساختن قلب به اموري که آنرا از کار هاي نافع و مفيد باز مي دارد، عبارت از: خوف اضطراب آور ويا محبت رنج آور است.
شرح اين مساله: نفس انسان کدام کار دوست داشتني را ترک نمي کند مگر بخاطر محبوب بلند تر از آن ، ويا اينکه ترس از اينکه کدام کار نا خوش آيند بدست آيد که حصولش مضر تر از فقدان اين محبوب باشد. اينگونه اشخاص به دو چيز ضرورت دارند که اگر يکي از آنها را از دست داد دومش نفع نمي رساند.
يکي: بصيرت درست که بوسيله آن در ميان درجات محبوب و مبغوض فرق نموده، واعلي ترين درجه محبوب را بر پايين ترين آن بر مي گزيند ، وضرر اندک را در مقابل ضرر کثير متحمل ميشود. ‌اين خاصيت عقل است،‌ کسيکه در خلاف آن باشد؛ ‌‌عاقل شمرده نميشود، ‌بلکه حيوانات از او بهتر است.
دوم: اراده قوي وعزم راسخ و صبر قلبي که بوسيله آن به انجام اين فعل وترک آن قادر مي باشد. اکثراً انسان ارزش تفاوت را ميداند،‌ و لکن بعضي اوقات همتش ضعيف ميشود که مفيد را بر مضر ترجيح داده نميتواند و نفس خود را کنترول کرده نميتواند که نفسش ضايع و حقير ميگردد، به اين خاطر نه خود را نفع رسانيده ميتواند و نه غيرش را.
و يقيناً الله متعال پيشوايي دين را بجز از اهل صبر و يقين به ديگران نميدهد، ‌الله تعالي ميفرمايد:‌ «وجعلنا منهم أئمة يهدون بأمرنا لما صبروا وكانوا بآياتنا يوقنون» «و از ميان بنى اسرائيل پيشوايانى قرار داديم كه به فرمان ما (مردم را) هدايت كنند؛ چون آنان، هم صبر كردند و هم به آيات ما يقين داشتند» اين کسي است که از علمش فايده ميگيرد و به ديگران نيز فايده ميرساند،‌ و در مقابل آن شخص ديگر که از علمش نه خودش نفع ميگيرد و نه ديگران را نفع رسانده ميتواند. و شخص سوم کسي است که از علمش صرف خودش نفع مي برد و به ديگران نفع رسانيده نميتواند.

پس اولي در نور خود پيس ميرود و ديگران نيز از نور او مستفيد ميشوند.
دومي:‌ نور او خاموش کرده ميشود که او و پيروانش در تاريکي مي روند.
سومي:‌ در نور خود تنها ميرود ، هيچ کسي ديگر با او شريک نمي باشد.

ترجمه/ استاد معروف حنيف

المفلحون

عزیزان گرانقدر: لطفاً این سلسله ی مضامین خیلی مهم و حیاتی را با تمام خانواده، اقارب، دوستان، و همکاران تان شریک سازید، و در رشد فکری، عقیدتی، ایمانی و وجدانی همنوع تان اقلاً یک امر خیری را، مایه ی حصولِ صدقات جاریه ی تان سازید.

‫4 نظرها

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

بستن